*****        منتظر نظرات و پيشنهادات شما همكاران گرامي هستيم *****

هيچ پدر و مادري بي نقص نيست



ايران - خانواده

تاريخ : يكشنبه 18 شهريور 1386

هيچ پدر و مادري بي نقص نيست

پدر و مادرها نخستين معلم هاي ما هستند، ولي هميشه بهترين معلم ها نيستند. ما توقع داريم كه پدر و مادرمان آدم هاي كاملي باشند. يعني خود پدر و مادرها، بچه ها را جوري بار مي آورند كه چنين توقعي داشته باشند، اما وقتي بچه ها بزرگ مي شوند و مي فهمند كه اين موجودات بينوا، آدم هاي كاملي كه نيستند هيچ، گاهي اوقات خيلي هم ناقص تشريف دارند، بدجوري سرخورده، مايوس و عصباني مي شوند. شايد نقطه رسيدن به بلوغ، رو به رو شدن با واقعيت وجودي اين دو انسان، اين زن و مرد، يعني پذيرفتن اين حقيقت باشد كه آنها هم انسان هايي معمولي مثل خود ما هستند كه غالبا بر اثر سوءتفاهم يا تصادف، در كنار هم قرار گرفته اند و بعد هم باز بر اثر سوءتفاهم يا تصادف بچه دار شده اند! خيلي دردناك است. اي كاش پدر و مادرها آدم هاي بي نقص بودند يا دست كم تلاش مي كردند كه باشند. اما آنها هم درست مثل ما كلافه مي شوند، گرفتار سوءتفاهم مي شوند، گاهي با محبت هستند، گاهي شادند، گاهي اندهگينند، گاهي با اشك، زندگي را سپري مي كنند و خلاصه اين كه آنها هم بشر هستند و اشتباه مي كنند، بزرگترين اشتباهشان هم اين كه نشناخته و نديده و نفهميده، با هم ازدواج كرده اند!

چاره چيست؟ نمي شود كه دوباره آنها را برگردانيم به روز نامزدي! آنها بي آن كه در جايي آموزش ديده باشند، پدر و مادر شده اند. جامعه ما عادت دارد براي راه انداختن آرايشگاه ، صدجور گواهينامه و كارت بهداشت بخواهد، براي راه انداختن مجموعه اي از آهن و پيچ و مهره به نام ماشين، پنجاه هزار بار از افراد امتحان بگيرد و اگر دنده يك و دو را قاطي كردند، آنها را به آموزشگاه بفرستد تا 40-30 ساعت بيشتر آموزش رانندگي ببينند، براي راه اندازي كلاس آشپزي، فارغ التحصيل رشته مربوطه را به كار بگيرد و تا خيالش از بابت مدرك تحصيلي طرف راحت نشود، اختيار شكم مردم را به دستش ندهد، اما براي پدر و مادر شدن، هيچ شرط و پيش شرطي لازم نيست. قديم تر ها دست كم خبر كردن چهار تا فك و فاميل براي اين كار ضرورت داشت، حالا همان را هم نمي خواهد و مي شود با يك گفتمان يك ساعته در تاكسي يا مترو، ازدواج كرد!

اما من آدم پوست كلفتي هستم و به اين زودي ها نااميد نمي شوم. من "هنوز" هم معتقدم اگر سعي كنيم "عاشق شدن" و مهم تر از آن "عاشق ماندن" را ياد بگيريم و بعد هم ياد بچه هايمان بدهيم، قادر خواهيم بود همه چاله چوله هاي مادي و غيرمادي زندگي مان را پر كنيم.

مهمترين نكته اين است كه اگر ما عشق را از انسان هاي عادي جامعه خود آموخته باشيم، هرگز نمي توانيم آن را از ياد ببريم و يا دوباره بياموزيم، بنابراين بسياري جاي اميدواري است. براي همه ما جاي اميدواري بسيار است، اما يك جايي در طول زندگي، ما ناچاريم "عشق ورزيدن" را ياد بگيريم. از "عشق ورزي" سخن مي گويم كه در خود معني تلاش و جد و جهد را نهفته دارد، نه از "عشق بازي" كه معلوماست چقدر كودكانه و پيش پا افتاده است و هيچ دردي از انسان دوا نمي كند كه هيچ، مهمترين و ارزنده ترين نعمت هستي، يعني "عشق" را در حد يك تفنن و موضوعي دم دستي پائين مي ‌آورد؛ دردي كه جهان ما بشدت از آن در رنج است.

گمانم همه اين معاني را ما خود بهتر از هر كسي مي دانيم و اين حرف هايي كه من مي زنم ابدا جديد نيستند. تنها چيزي كه جديد است، اين است كه "بالاخره" يك نفر جرات اين را پيدا كرده است كه از جا برخيزد و اين حرف ها را بگويد تا شما هم جرات پيدا كنيد و اين حرف ها را بگوييد!

*************************




>>صفحه اصلي<<

اهداف

موفقيت سازماني
خانواده
روانشناسی
تربیتی
سلامت - زيرذره بين فعال است
بازنشستگان
بخشنامه ها
قوانين و لوايح مجلس
مادر و کودک
ورزشی

ارتباط با مشاور زنان و خانواده 

سايتهاي مرتبط

آيين نامه توسعه مشاركت زنان