0
*****        منتظر نظرات و پيشنهادات شما همكاران گرامي هستيم *****


 

ايران = چهارشنبه 30 آبانماه 1386

همه موفق هادانشگاه رفته نيستند

زندگى در قرن بيست و يكم در همه ابعاد با آنچه اجداد ما حتى در يك قرن پيش تجربه كرده اند تفاوت هاى زيادى كرده است. گذشته از پيشرفت هاى علمى و اضافه شدن روزافزون تكنولوژى به زندگى بشر امروزى و ماشينى تر شدن زندگى شاهد تغيير نيازهاى افراد، روابط بين آنها و به طور كلى تغيير در زندگى اجتماعى انسان ها هستيم. اين تغييرات به قدرى شگرف و تأثيرگذارند كه حتى زندگى ملل شرقى را نيز كه از روابط صميمى تر و عاطفى ترى نسبت به ممالك غربى برخوردارند، دگرگون كرده است.

يكى از مهمترين موارد در بررسى علل بروز اين معضلات به نقش خانواده در تربيت فرزندان و همچنين مدارس در كمك به رشد و شكوفايى همه ابعاد روانى، عاطفى، ذهنى، بدنى و اجتماعى دانش آموزان مربوط مى شود. دوران كودكى و نوجوانى نقشى اساسى در شكل گيرى شخصيت افراد دارد و تا حدود زيادى نحوه سازگارى آنها با شرايط زندگى آينده را تعيين مى كند. حال آن كه با بررسى الگوى پرورش كودكان در خانواده ها و مدارس مشخص مى شود كه نقص هاى بسيارى در كمك به شكوفايى توانايى و خلاقيت كودكان وجود دارد. امروزه شاهديم كه خانواده هاى بسيارى سعى در فراهم كردن بهترين امكانات آموزشى براى فرزندان خود دارند با اين استدلال كه اين روش منجر به موفقيت حتمى نوجوان در زندگى خواهد شد غافل از اين كه پيشرفت تحصيلى تنها يكى از روش ها براى نيل به موفقيت است و نه خود موفقيت. در گذشته نه چندان دور فشار مضاعف به فرزندان در مدارس مختص به دوره دبيرستان و بخصوص دو سال پايانى آن بود كه البته بيشتر با نيت توفيق بر غول كنكور و قبولى در يك رشته مقبول صورت مى گرفت. اما متأسفانه در حال حاضر اين فشارها به دوره هاى پائين تر تحصيلى هم سرايت كرده است كه علت آن بار ارزشى بسيار زياد و غيرضرورى و غيرواقعى است كه خانواده ها براى پيشرفت تحصيلى و تأثير آن در سرنوشت فرزندان خود قائل هستند. اين امر در بيشتر موارد منجر به ناديده گرفتن جنبه هاى بسيار مهم ديگرى از رشد كودكان و نوجوانان مى شود. در حقيقت به نظر مى رسد به علت نبود اطلاعات و آموزش عمومى براى خانواده ها، پيشرفت تحصيلى در بيشتر مواقع تبديل به اساسى ترين فاكتور براى ارزشيابى مثبت و يا منفى از فرزندان شده است. البته گاهى جو رقابتى موجود در برخى مدارس غيردولتى نيز آگاهانه يا ناآگاهانه به اين موضوع دامن مى زند. براستى چند درصد ازمردم به اهداف اصلى آموزش و پرورش آگاهى دارند آيا مى دانند كه اين اهداف سال ها پيش از سوى برجسته ترين متخصصان در روانشناسى پرورشى و برنامه ريزى درسى و بر مبناى كاملاً علمى تعيين شده است امروزه برخى مدارس دچار تغييرات غيرعلمى و سليقه اى و حتى گاهى متأثر از رقابت بين چنين مدارسى هستند. فراموش نكنيم كه به لحاظ علمى پرورش به معناى يك جريان منظم و مستمر براى كمك به رشد جسمانى، عاطفى، روانى، اجتماعى و به طور كلى شخصيت افراد است در حالى كه آموزش عبارت است از فعاليت هايى كه به منظور ايجاد يادگيرى در يادگيرنده و از جانب آموزگار يا معلم طرح ريزى مى شود. همان طور كه اشاره شد پرورش بر رشد تمام ابعاد شخصيت و نه فقط كسب دانش و رشد مهارت هاى ذهنى تأكيد دارد و وزارت آموزش و پرورش نيز نشانگر رسالت اين نهاد در كمك به رشد همه اين ابعاد است. در حالى كه در بسيارى از موارد، پرورش جزيى فراموش شده در رفتار با كودكان در محيط هاى آموزشى است.

هر روز دانش آموزان زيادى را مى بينيم كه ساعات بسيار طولانى و البته غيراستاندارد را در مدارس مى گذرانند و در طى اين زمان مشغول به آموختن دروس هستند. اما در طى يك شبانه روز، كمترين توجه به مسائل و بحران هاى عاطفى، روانى، اجتماعى و ديگر جنبه هاى غيردرسى مى شود. آيا والدين به اين مسأله توجه دارند كه بسيارى از مشكلات دوران بزرگسالى فرزندان به علت نبود مهارت هاى مهمى چون مهارت تصميم گيرى، مسئوليت پذيرى، تحمل ناكامى، مهارت ابراز احساسات و تخليه صحيح هيجانات و مواردى از اين دست است كه همگى ريشه در دوران كودكى و نوجوانى دارد وقتى ما هر روز با تأكيد فراوان بر پيشرفت تحصيلى فرزندان، رشد مهارت هاى ديگر را ناديده مى گيريم چطور انتظار داريم آنها در آينده از عهده مشكلاتشان برآيند. هنگامى كه برخى از والدين سعى در تغيير افراطى محيط فرزندان خود كرده و آنها را در مدارسى كه تنها فرزندان اقشار بخصوصى حضور دارند ثبت نام مى كنند، آيا به اين مسأله انديشيده اند كه وقتى كودكان شان تنها با افراد خاصى ارتباط و تعامل دارند چگونه در آينده در سازگارى و مواجهه با افراد عادى جامعه موفق خواهند بود وقتى چنين والدينى از مواجهه فرزندان با كوچكترين مشكلات جلوگيرى كرده و خود سعى در حل آنها دارند آيا مى توانند از كودكان خود در آينده انتظار تفوق بر مشكلات روزمره زندگى را داشته باشند فراموش نكنيم كه براى كسب يك مهارت ساده همچون راه رفتن، كودك بارها و بارها سعى مى كند و زمين مى خورد و خود مى آموزد كه چگونه تعادلش را حفظ و حركت كند و اگر غير از اين باشد هميشه محتاج به كمك اطرافيان خواهد بود. اين اصل ساده در سازگارى روانى و مسئوليت پذيرى كودكان هم صادق است.به ياد داشته باشيم كه كامياب كردن افراطى فرزندان نه تنها كمكى براى آنها محسوب نمى شود بلكه زمينه هاى وابستگى و ضعف را در آنها تقويت خواهد كرد در حالى كه بچه ها به طور طبيعى قادر به مواجهه با مشكلات هستند و در برخى از موارد ناكامى هاى كوچك براى آنها بسيار سازنده خواهد بود. حتى در برخى از مكاتب روانشناسى ناكامى هايى كه كودكان با آنها مواجه شده و با تلاش بر آنها فائق مى آيند، نقش اساسى در قوام شخصيت آنها دارد همان طور كه در عمل نيز مى بينيم ورزشكارانى كه بارها تجربه شكست و پيروزى را در محيط هاى ورزشى داشته اند اين تجارب را به زندگى روزمره خود منتقل كرده و معمولاً سازگارى بيشترى از خود نشان مى دهند و پايدارى بهترى در برابر مشكلات دارند.

ورود به دانشگاه بخصوص در رشته هاى مهم، خوب است اما نبايد از اين موضوع غافل شد كه يك انسان موفق الزاماً يك فارغ التحصيل دانشگاهى نيست بلكه فردى است كه بيشترين سازگارى را با محيط از خود بروز داده و از ظرفيت هاى بالقوه خود به خوبى استفاده مى كند. او قادر به رفع نيازهاى عاطفى، روانى و جسمانى خويش است و مى تواند با ديگران روابط سالم و سازنده برقرار كند. البته در صورتى كه چنين فردى داراى تحصيلات بالا باشد بمراتب بهتر است اما اين تحصيلات يك وسيله براى نيل به موفقيت است و نه خود موفقيت. موفقيت وجوه زياد ديگرى هم دارد.

طرح اين بحث به معناى بى اهميت جلوه دادن تحصيلات عاليه نيست بلكه منظور آن است كه در طى دوران رشد فرزندان، به بهانه اهميت پيشرفت تحصيلى، فرصت هاى شكوفايى آنان در زمينه هاى ديگرى چون هنر و ورزش و از طرفى به آنها كمك شود تا نيازهاى عاطفى و روانى خود را شناخته و بهتر مرتفع كنند. بنابراين بايد فرصت بيشترى براى فعاليت هاى غيردرسى و حتى بازى آنها فراهم شود.

البته اگر ورود به دانشگاه را يك ارزش مهم تلقى كنيم با بررسى بافت جمعيتى در دانشگاه ها و رشته هاى مهم درمى يابيم كه تعداد بيشترى از اين دانشجويان از مناطق محرومى اند كه به روش هاى بسيار ساده تر و كم فشارتر ولى مؤثرتر از آنچه در برخى مدارس خاص ملاحظه مى كنيم درس خوانده اند. با وجود اين شاهد آن هستيم كه هنوز بر اعمال فشارهاى غيرضرورى بر دانش آموزان در برخى مدارس اصرار مى شود و آن را واجب و مفيد جلوه مى دهند كه اين خود به واسطه طرح اهداف آموزشى از سوى افراد غيرمتخصص در اين حيطه است.

فراموش نكنيم كه هدف گذارى هاى كلان در حيطه آموزش و پرورش در تخصص روانشناسان پرورشى و متخصصان برنامه ريزى درسى است و نه كسانى كه در واقع مجريان اين اهداف آموزشى هستند. همچنان كه نوشتن بسيارى از قوانين در تخصص حقوقدان ها است و نه افراد زحمتكش پليس كه مجرى اين قوانين هستند. حال آن كه در برخى مدارس غيردولتى شاهد آن هستيم كه برخى از افراد، هرچند دلسوزانه، اما به طور غيرتخصصى در حيطه هدف گذارى آموزشى به تدوين اهداف آموزشى دست زده و به علت نبود دانش علمى در اين حيطه، برنامه هاى آموزشى غيرمفيدى را طراحى مى كنند و از حيطه هاى پرورشى نيز غافل اند.

در حقيقت ادامه چنين روشى نتايجى چون بى توجهى به ايجاد مهارت هاى اساسى زندگى، بروز اضطراب و فراهم شدن زمينه آسيب هاى اجتماعى را خواهد داشت. البته نمى توان كار بسيار خوب بعضى از مدارس غيردولتى را ناديده گرفت. در اينجا تنها صحبت از جو عمومى حاكم بر تعليم و تربيت دانش آموزان بخصوص در شهرهاى بزرگ است و اشاره به آن دسته از مدارسى داريم كه در مسيرى يك سونگر و غيرعلمى حركت مى كنند. مواردى چون نگاه داشتن دانش آموزان در ساعت هاى طولانى و غيراستاندارد در مدرسه، آموزش دروس نامتناسب با پايه تحصيلى و ظرفيت هاى سنى و عقلى بچه ها، محدود كردن اوقات فراغت دانش آموزان و بى توجهى به فعاليت هاى هنرى و ورزشى و همچنين ايجاد جو رقابت بسيار شديد در نوجوانان براى قبولى در كنكور(كه قطعاً با توجه به ظرفيت محدود دانشگاه ها و حجم بالاى داوطلبان، تعداد بسيارى را با ناكامى و تبعات آسيب زاى روانى بعد از آن مواجه مى كند.) همگى نشان از غيرعلمى بودن آموزش و بى توجهى به مفهوم اساسى «خودتحصيلى» مى باشد. (خود تحصيلى به معناى نگرش كلى دانش آموز به محيط تحصيلى و نقش خودش در آن محيط است كه از منظر روانشناختى بسيار اهميت دارد.) با توجه به چنين شيوه اى و براساس آمارهاى رسمى اعلام شده درباره تعداد ۱۴‎/۵ ميليون دانش آموز و با توجه به جوان بودن بافت جمعيتى كشور عجيب نخواهد بود كه روز به روز شاهد مشكلات اجتماعى بيشترى چون افسردگى، اضطراب هاى فراگير، طلاق هاى زودرس، پرخاشگرى و روابط بين فردى نامتناسب باشيم كه به نوعى همگى ريشه در دوران كودكى و نوجوانى و شيوه تربيت در محيط خانه و مدرسه دارند. به نظر مى رسد كه در اين باره آگاه سازى عمومى و ارائه اطلاعات بيشتر بخصوص به والدين و همچنين نظارت بيشتر دستگاه هاى ذيربط بر نحوه آموزش در مدارس ضرورى است.

*************************




>>صفحه اصلي<<

اهداف

موفقيت سازماني
خانواده
روانشناسی
تربیتی
سلامت - زيرذره بين فعال است
بازنشستگان
بخشنامه ها
قوانين و لوايح مجلس
مادر و کودک
ورزشی

ارتباط با مشاور زنان و خانواده 

سايتهاي مرتبط

آيين نامه توسعه مشاركت زنان